سفارش تبلیغ
صبا
قصه حکیم

 


یادی از فرمانده دلیر گردان یارسول(ص)
علامه حسن زاده آملی پای کدام شهید را می خواست ببوسد؟!



محمد، تنها یک فرمانده گردان یا پاسدار معمولی نبود بلکه یک عارف و یک انسان الهی بود. انسانی با روح بلند و اراده ای عظیم که علم گردان یارسول(ص) که از گردان های مهم لشکر 25 کربلا بود را عهده دار بود.


-رسم خوبی در سپاه آمل بود که برای عضویت پاسداران مراسمی برپا می شد و با حضور علما و آیات عظام لباس مقدس پاسداران به آنها اهداء می شد.

مراسم شروع شد و حضرت آیت الله العظمی علامه حسن زاده آملی (امام جمعه وقت آمل) مهمان مراسم بود.






سرلشکر شهید حاج حسین بصیر و سردار شهید محمد تیموریان


من مجری برنامه بودم. اسم 5 الی6نفر را خواندم که نوبت به محمد تیموریان رسید و من او را این گونه معرفی کردم:

- «محمدتیموریان- فرمانده ی گردان الهادی(ع) از لشکر 25 کربلا.»

در آن زمان محمد فرمانده گردان الهادی(ع) بود ولی بعدها او در کنار حاج بصیر رشد و پرورش یافت تا حدی که به فرماندهی گردان قوی و قدرتمند یارسول(ص) نائل آمد.

محمد از جثه نحیفی برخوردار بود و کم سن و سال بود. وقتی او به جلوی جایگاه رسید، علامه حسن زاده آملی، با آن نگاه نافذش نگاهی متعجبانه به سر تا پای محمد انداخت. محمد که نگاه علامه مجذوبش کرده بود، در کمال ناباوری، با شگفتی و اعجاب، آرام گفت:

- « فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه»

بلافاصله علامه فرمودند:

- «محمدجان! من بدون اغراق می گویم، می خواهم پایت را ببوسم.»

سریع خم شد به سمت پاهای محمد و محمد هم همینطور.
صحنه ای روحانی به وجود آمد و آن دو همدیگر را در آغوش گرفتند.
مقام محمد به حدی رسیده بود که علامه ی بزرگ استاد عرفان و کوه تقوا می خواست پایش را ببوسد. محمد، تنها یک فرمانده گردان یا پاسدار معمولی نبود بلکه یک عارف و یک انسان الهی بود. انسانی با روح بلند و اراده ای عظیم که علم گردان یارسول(ص) که از گردان های مهم لشکر 25 کربلا بود را عهده دار بود.
راوی: «حاج علی امانی - مسوول وقت پرسنلی سپاه آمل»

منبع: نورآسمان




موضوع مطلب : شهدا

ارسال شده در: سه شنبه 92/4/11 :: 11:33 عصر :: توسط : khak

هیچ قصه ای قصه شهید گمنام نمی شود.


هیچ قصه ای قصه شهید گمنام نمی شود.

پیوندها
RSS Feed
بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 0
کل بازدیدها: 16066

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید